تبليغاتX
اذان شهادت
اذان شهادت
*~*~ آيينه سبزِ درد ~*~*

در دل شب، اين شب متروک و سرد

اين شبِ لبريزِ غزل‌هاي درد

اين شب آشفته نامهربان

اين شب دل مرده‌ي بي‌ناگهان

با دلي آزرده و پايي به گِل

حسرت شمشير شهادت به دل

همدم اندوه و سکوت و غمم

چشمِ پر از حسرت صد ماتمم

آنکه توانست و به تو دل نداد

دل به چراغِ شب ِ محفل نداد

قصه‌ي مجنون و بيابان نکرد

رو به ره مشهدِ « چمران » نکرد

همدم « همّت » نشد و بازگشت

با غم و اندوه تو دمساز گشت ...

بانگ خوش قافله يادش بخير

شوق شب نافله يادش بخير

فرصت همکوچه‌ي مستي شدن

مست ز آواي الستي شدن

سير شدن از شبح خواب‌ها

خسته شدن از شبِ مرداب‌ها

زخمي « درياچه‌ي ماهي » شدن

دشمن تزوير و سياهي شدن

بال زدن با « صفر خوشروان »

تا به کرانه‌هاي خوش آسمان

مست شدن در شبِ درياي راز

قصه‌ي « شيرودي » و « بازي دراز »

همنفسِ ساده‌ي مولا شدن

در سحر عشق تو پيدا شدن

باز به ياد شب والفجر هشت

سرخ‌ترين خاطره‌ها سبز گشت

حنجره‌اي سرخ غزل مي‌سرود

از دلِ خونين من و « کرخه‌رود »

« بانه و سردشت و مريوانِ » ما

لاله رخ از خون شهيدان ما

در دلِ سرخِ شب غوغاي حرب

سبزترين خاطره « گيلان غرب »

از که بجويم ره آيين تو ؟

« قصر » دلارامي « شيرين » تو؟


  جليل آهنگرنژاد  


| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 12:54 توسط مؤذن |
*~*~قاب عکس شهید~*~*

خواب را از من بگیرید، ای صاعقه‏ها که جبر زمانه،

 صدای چکاچک شمشیر را از من دریغ کرده است!

بر من بشورید،

 ای امتحان‏های طاقت‏فرسای جهاد اصغر؛

 می‏خواهم از نگاه مادران پسر مرده، درس مردانگی بگیرم.

بازی چوگان نفس را به تماشا نخواهم ایستاد؛ گوی سبقت از جهان باید ربود!

یادم هست،

 هر وقت از سختی توبه، روی دلم زرد شد،

 به قاب عکس شهیدی نگاه کنم.



| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 16:3 توسط مؤذن |
*~*~لاله، از جویبار خودسازی آب می‏خورد~*~*

خون، اولین رنگ نقاشی ما در بهار بود. پدرم می‏گفت، اگر لاله‏ای نروید، بهاری نمی‏آید و من برای آمدن بهار معرفت، هر روز، هزار بار شهید می‏شوم؛ هر روز، هزار بار روی مین توبه می‏روم.

پدرم می‏گفت، لاله‏ها از جویبار خودسازی آب می‏خورند؛ نه از آبراه خودپرستی. می‏خواهم جهانی به رنگ مردانگی شما بسازم.



| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 15:58 توسط مؤذن |
*~*~از شما خجالت می‏کشم~*~*

هر روز، سیصد و سیزده بار، به یاد مردانگی شما از خودم شرمگین می‏شوم.

هر روز، به خودم می‏گویم اگر همسایگان من، چون شما بودند،

 اگر من چون شما بودم، شاید خبری از عشق می‏شد!

هر روز، سیصد و سیزده بار، میان عقل و عشق، جنگ خونین درمی‏گیرد

و هنوز سپاهیان عقل معاش‏اندیش، قرآن به نیزه دارند؛

و من از مادران شما که از فرزندانشان فقط قرآن و آبی به جای ماند، خجالت می‏کشم.



| *| نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 15:52 توسط مؤذن |

 

 

 


mastebadehyeshahadat

مؤذن

mastebadehyeshahadat

http://mastebadehyeshahadat.blogfa.com

اذان شهادت

اذان شهادت

اذان شهادت

راه بهار، بسته نیست. هرگوشه اشارت چشمان پیرمیخانه، سجاده به سوی بهار می‏سازد. شال و کلاه کرده‏ام تا از جاده خونین لاله‏ها بگذرم. می‏خواهم به جاده‏ای بروم که در آن، علایم راهنمایی بندگی گذاشته‏اند؛ جاده‏ای که با لبخند از آن گذشتید و من با وضو باید بگذرم. اکنون، می‏خواهم با طهارت کلامتان و استعانت شفاعتتان و نیت امامتان، وضو کنم. اذان شهادت راهی است که پایانش همنشینی با خداست

اذان شهادت

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog